واقعا چرا؟!

واقعا چرا؟!

چرا رفتار و اخلاق و علاقه ها و نفرت های بی بی برای ما الان الگو نیست؟

چرا حتی سعی نمی کنم رفتارم , نگاهم به زندگی نگاهم به افراد نگاهم به امکانات مثه بی بی باشه؟

چرا حتی دغدغه ندارم روح زندگیم مثه زندگی بی بی باشه؟ 

چرا غصه ندارم مدل گیری زندگی م مثه بی بی نیست و از خیلی های دیگه مدل گیری می کنم؟

من توقع ندارم شکل و قیافه زندگیمون مثه زندگی بی بی باشه چون نمیشه ولی روح زندگیمون میشه مثه زندگی بی بی باشه اصل های حاکم بر زندگیمون میشه اصل های بی بی باشه

این سوالا رو مطرح کردم که به بهانه شهادت بی بی به خاطر شهادت بی بی هم که شده بشینی و فکر کنی چرا بی بی به تمام معنا الگوی ما نیست

تمامی شرایطت و تمامی داشته ها و نداشته هات رو در فکر کردن پیش خودت حاضر کن و علت این رو پیدا کن چرا بی بی الگوی به تمام معنای من و تونیست؟

البته اگه الگو نبودن بی بی رو برای خودت نقص می بینی

 

اگه هدفی که بی بی از مجاهده ی خودشون دارن رو هرکدوممون به نوبه خودش تو زندگیش محقق نکنه مدیون بی بی نیست؟!

منتظر کامنت های طلایی بعد از فکر کردنت هستم

/ 5 نظر / 26 بازدید
شمیم

سلام خوبی؟ تامل برانگیز بود و فکر کنم جواب این سوالا این باشه که چون دغدغه ی وصال نداریم اسیر گرگم به هوای شیطان شده ایم و به کل یادمان رفته اصل و نسب مان را.

باياد تو دلها ارام مي گيرد

حضرت زهرا(س)-شهادت آئینۀ تجلی اسماء ایزد است این بانویی که روی لبش ذکر أشهد است صبرش سر آمده دگر از دست این دیار با آن که در ثبات و صبوری زبان زد است با تازیانه ها به تسلایش آمدند دوران رنج و غربت آل محمد است جان می‌دهد برای غریبی مرتضی اندوه و بی‌کسی خودش گر چه بی‌حد است این پهلوی شکسته چه آورده بر سرش با هر نفس زدن نفسش بند آمده ست شوق زیارت پدر و غربت علی حالا میان رفتن و ماندن مردد است

باياد تو دلها ارام مي گيرد

حضرت زهرا(س)-شهادت آئینۀ تجلی اسماء ایزد است این بانویی که روی لبش ذکر أشهد است صبرش سر آمده دگر از دست این دیار با آن که در ثبات و صبوری زبان زد است با تازیانه ها به تسلایش آمدند دوران رنج و غربت آل محمد است جان می‌دهد برای غریبی مرتضی اندوه و بی‌کسی خودش گر چه بی‌حد است این پهلوی شکسته چه آورده بر سرش با هر نفس زدن نفسش بند آمده ست شوق زیارت پدر و غربت علی حالا میان رفتن و ماندن مردد است

باياد تو دلها ارام مي گيرد

حضرت زهرا(س)-شهادت آئینۀ تجلی اسماء ایزد است این بانویی که روی لبش ذکر أشهد است صبرش سر آمده دگر از دست این دیار با آن که در ثبات و صبوری زبان زد است با تازیانه ها به تسلایش آمدند دوران رنج و غربت آل محمد است جان می‌دهد برای غریبی مرتضی اندوه و بی‌کسی خودش گر چه بی‌حد است این پهلوی شکسته چه آورده بر سرش با هر نفس زدن نفسش بند آمده ست شوق زیارت پدر و غربت علی حالا میان رفتن و ماندن مردد است

اون یکی کنیز

اگه بتونیم بفهمیم که زهرایی بودن چقدر لذت بخشه حتما راه و روش زهرایی شدن رو یاد میگرفتیم مگه نه؟؟؟؟؟؟