ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟!!؟

یک داستان کوتاه و شاید واقعی!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری… گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

 جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. 

مرد خشکش زد … 
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…

..............................................................................................................

بر گرفته از وبلاگ:http://sarbedaranali.persianblog.ir/

/ 6 نظر / 7 بازدید
جواد

ز گلزار نبي (ص) و بوستان حيدر و زهرا گلي بشگفت با بوي خوش و با چهره ي زيبا شنيدستي که با يک گل نمي گردد بهار؟ اما گلستان گشته از اين گل، همه دنيا و ما فيها [گل]

هیزم جهنم

پري رو تاب مستوري ندارد در ار بندي سر از روزن در آرد

هنوز منتظرم؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام! آی گل گفتی به یه سری مردای بی غیرت غیرت مند نما...!